دلم گرفته با من حرف بزن |
بی خیال |
دوست دارم؟
به گزارش اختصاصی پایگاه خبررسانی عبرت در هنگام نجات این پسر 16 ساله یاداشت بسیار دلخراشی توسط افراد حاضر در صحنه کشف شد که بیانگر شرایط خاص وی بوده است: سلام مامان خوبی؟ +نوشته شده دردوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 15:46 توسط محمد |
LOVE GROWS این حروف های بالا چه معنای دارند نظر بدهید +نوشته شده درپنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:43 توسط محمد |
داستان انگلیسی A girl and a boy were on a motorcycle, speeding through the night. They loved each other a lot. یک دختر و یک پسر روی موتورسیکلتی بودند و در شب با سرعت می راندند.آنها خیلی همدیگر را دوست داشتند. روز بعد،داستانی در روزنامه بود.یک موتورسیکلت با ساختمانی برخورد کرده بود،چون ترمزش بریده بود.دو نفر روی موتورسیکلت بودند که یک نفرشان مرده بود و دیگری زنده مانده بود.
+نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:9 توسط محمد | کمکم کن کمکم کن ای همدل آه وناله ام را به دل بگیر من راتنهانظار آه میکشم از قولهایت آه ناله ام زاینده رود را در برگرفته پس کمکم کن تا از این سرما نجات پیدا کنم در زیر این بازار چه با خاطرات تلخ و شیرین ساختم ودیگه تحمل ندارم پس ناله ام را به دل بگیر ومرا در واپسین عمر خود نجات بده اگه قولات قول بود من در این بازارچه نبودم ونمی خواهم دیگه هم باشم آه ناله می کنم در زیر بازارچه از قولهای تو تا مردم صدایم رابشنوند ومرا به دیار خود باز گردانند وبرای من تجربه شد که کلک شما آدم های عشق دزد را دیگر نخورم ...؟
+نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:7 توسط محمد | سالهاست که دنبالت می گردم ؟ در تمام دریا ها گشتم اقیانوسها را زیر ورو کردم اما از تو خبری نیست که نیست بدان اگر که نشانه هات بود پیدات می کردم اما چه کنم تو هزار شکل داری از دو روی تا هزار روی عقربه های ساعت دوری تو
را به من نشان می دهنداما چه کنم از زیبایت می میرم عقیق کوچلوله من کجای؟ چشم انتظارتم! +نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:6 توسط محمد | تاریکی شب همه جا را پوشانده بود همه در خواب نازنین و رویای بودن ولی دل من آرام نداشت تا فرداش شنیدم می خواهی بری؟؟ پس هر چی آرزوی خوب بود مال تو هر چی خا طره داشتیم مال من اون روزای عا شقانه مال تو این شبای بی قراری مال من اون همه حسرت مال وعده هامون ماال من من و رها شدن تو آخر غربت دنیا مال تو چرا رفتی عقیق کوچوله من؟؟؟؟؟؟
+نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:3 توسط محمد | جاده بودوغروب
جاده بودوغروب تنهای وبی کسی با کوله باری سنگین از خاطرات تلخ و شیرین کودکی شهر از دور گریه می کرد در واپسین غروب . نوشته شده از :محمد
+نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:0 توسط محمد | | بازمثل همیشه دلم گرفته پس کجای کوچوله من من تنها گذاشتی تو این دیار؟؟؟؟ پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 نويسندگان محمد محمد طراح قالب |